|
ناصر خان دوستت داریم
ترو خدا برای ناصر حجازی دعا کنید
|+| نوشته شده توسط سنگدون در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت 13:0 زمستون
زمستون تن عريون باغچه چون بيابون / درختا با پاهای برهنه زير بارون / نميدونی تو که عاشق نبودی /چه سخته مرگ گل برای گلدون / گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه / واسه هم قصه گفتن عاشقانه
|+| نوشته شده توسط سنگدون در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت 12:15 عشق
«عاشق چون با خیال معشوق دست در کمر آرد، او را خلوت، خوشتر از صحبت در این جهان، و در آن جهان، دوزخ بهتر از بهشت. زیراکه در جوار مهجوران، خلوت بهتر از آن دستدهد که در جوار مقبولان. و این معنی، غوری عظیم دارد.
عاشق را از دوزخ ترسانیدن، چونآن بُود که پروانهء دیوانه را به شمع تخویف کردن. پروانه در عشق ِ آن میمیرد که یکبار آتش را در بر گیرد؛ او را همآن بس بُود که یکزمان آتش شود؛ اگرچه زمان دیگرش از راه خاکستری بهدر اندازند و نام و نشانش بر اندازند؛ او از این باکی ندارد.» عینالقضات همدانی |+| نوشته شده توسط سنگدون در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت 12:8
یه پروسه جدید شروع شده که که معلومه آخرش به چی ختم میشه وفقط خدا رحم کنه
وقتی رفسنجانی پسرش رو فراری میده و میگه هر وقت مردم ولایت فقیه رونخوان باید بره ببین چی درپیشه بیست وسی این بنگاه دروغ پراکنی با لباس امروزی ببین چه برنامه ای داره که هر شب داره عکسهای پاره ونیم سوخته خمینی رو (که نمیدونم دلیلش چیه شطرنجی نشون میده)پخش میکنه امروز هم خاتمی(حوزه علمیه قم) داشت خودشو جر میداد که قوه قضائیه برخورد کنه که قوه قضائیه هم حتما دستور رو شنیده به نظر من موج جدید دستگیری نزدیکه چون دارن خوب براش زمینه سازی میکنن دستگیدی کسانی مثل کروبی و میر حسین واقعا اینا خود انگلیسن |+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 و ساعت 12:55 کامران نجف زاده با ریش
|+| نوشته شده توسط سنگدون در سه شنبه هفدهم آذر 1388 و ساعت 11:45 نیکو خردمند هم به دار فنی شتافت
|+| نوشته شده توسط سنگدون در شنبه سی ام آبان 1388 و ساعت 12:14
هر چی تو زندگی متاهلی دیدی فیلمه باور نکن حتی خودتو
|+| نوشته شده توسط سنگدون در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 12:13 دوست
به نظر من هیچی مثل دیدن یه دوست قدیمی یه همدل و همراز قدیمی توی یه مدت که دپرس
شدی و حال هیچکسی رو نداری نمیتونه به آدم روحیه بده وکمک کنه واقعا خوشحال شدم دیدمش بعد از چند ماه پیش که یه نیم ساعت باهاش بودم دوستمو دیدیم به روحیم کمک کرد بهم گفت اونی که همیشه به همه روحیه میده تویی حالا من با ید بهت روحیه بدم بیچاره یه خورده مسخرم کرد بعد از نقاط قوتم گفت واز کارایی که میتونم بکنم برام گفت ممنوم دوست عزیز خیلی مخلصتم از اینکه کسی مثل تو رو دارم ممنونم |+| نوشته شده توسط سنگدون در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 و ساعت 12:8 دنیای بزرگ من
زنگ زدم مصطفی بگم خداحافظ من پس فردا دارم میرم مشهد اگه برنگشتیم حلالمون کن
گفت چه دنیای کوچیکی داری داری میری مشهد راه افتادی حلالیت میگیری بهش گفتم داداش دنیای ما بزرگه که مشهدش اینقدر مهمه دنیای تو کوچیکه که رفتی مکه هر ماه هم میری دوبی زنگ نزدی از من حلالیت بطلبی |+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 12:9 آنفلانزای نوع آخ
امروز بعد از یکماه میخوام برم خونه مادر زنم و یه ماچ جانانه از اون لپهاش بکنم و بگم بهش دوست دارم
بعدش برم پیش حمید و ببوسمش وبهش بگم بی خیال بدهی که بهم داری و برای برگردوندنش سه ماهه سر کارم گذاشتی و هزار بار برای گرفتنش التماست کردم اومدم ببوسمت حمید جوون میخوام برم پیش رئیس اداره بگم منم اومدم مثل یه سریا ببوسمت نه باز غر بزنم بگم حقوقم کمه مساعده و وام هم نمی خوام میخوام ببوسمت رئیس جوون به آقا رضا قصاب حالت چطوره گوشت کیلوئی چند: ۱۲۰۰۰ تومن (البته کیلو های آق رضا ۷۵۰ گرمه) به من گوشت نمیفروشی!!!!!!!!!!!!!!۱ بی خیال ً رضا میخوام ببوسمت بی خیال دیگه باهات دعوا نمیکنم بگم چرا کم فروشی و گرونفروشی رو با هم میکنی میخوام ببوسمت سلام سعید جووون کی گفته زیر آب منو تو زدی....................... ........................................................................................... سلام خانم محمدی اومدم ببو ببخشید آقاتون خونس آومدم ببوسمش بگم ممنون که بچه هاتون انقدر بپر بپر میکنن نمی زارن استراحت بکنیم خلا صه امروز که آنفلانزا گرفتم می خوام همه رو ببوسم مواظب بوسیدن دیگران باشید با دشمنان ودوستانتون رو بوسی نکنید لطفا |+| نوشته شده توسط سنگدون در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 14:29
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم |+| نوشته شده توسط سنگدون در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 10:36
دلم خیلی تنگه مثل هوا ابری یاد آهنگ فرهاد افتادم
من دلم سخت گرفتست از این مهمانخانه مهمانکش روزش تاریک خیلی دنیای ت خ م ی شده حالم داره از زندگی بهم میخوره به راحتی از طرف همسرم به همه چی متهم میشم فشار مالی این ماه زیاده خیلی زیاد دیگه از همه چی و همه جا بریدم خدا میدونم در همه حال کمکم میکنی ولی این دفعه خیلی کمکم کن خیلی بهت نیاز دارم به خدا دارم افسرده میشم من که یه سر داشتم و هزار سودا همش در حال خنده وشوخی و به بمب خنده بین همکارام و دوستام شهرت داشتم اینجوری بی مصرف افتادم یه گوشه دوست دارم زیر بارون پیاده راه بیفتم برم برم یه جا که بدونم اون موقه یه درد دارم و اونهم تنهاییه
|+| نوشته شده توسط سنگدون در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 9:46 تهدید
نمیدونم چرا هی بهم گیر میدی هی گیر هی گیر هی گیر
دیگه تهدیدت نمیکنم که پا میشم میرمو دیگه هم منو نمیبینی ووو خودمو میکشمو بیوه میشی ووو... تهدید میکنم دست به تلفن میشما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 13:32 |
|







